'' ترنم زندگی ''
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:03
صدای خش خش باد، میان نیمه ی راه شکوه لغزش برگ، بر تن ظریف شاخه نگاه بسته ی من، به سقف زمین و ترس شفاف شبنم، از افتادن روی گلبرگ و شکوفه ی لبخند، بر لب غنچه ی گل و ترنم معصوم گلگونه های باران، میان غوغای زمین و تلالو طلایی خورشید، در قصرش، آسمان و پرواز پرنده ی کوچک با هدف بزرگ و زندگی هم چنان جاری ا...
زندگی
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 18:07
وقتی خوب در زندگی و چگونه زندگی کردن می نگریم، متوجه می شویم دقت کردن به کاستی ها و حسرت خوردن بر آنچه فعلا نداریم، چقدر ما را از عشق ورزیدن به زندگیمان، خودمان، خانواده یمان و مهم ترین آنها از سرچشمه ی عشق و تمام نعمات و داشته هایمان، خدایمان، دور می سازد... بیاییم بجای فکر کردن درمورد راه های گمرا...
"مرغابی"
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:43
تموم شب بیدارم، پی آواز مهتابی، نشسته پای یک دیوار، به فکر یک مرغابی، توی دریای بی کران، توی دنیای امروزش انقد غرقه که هیچ موجی نمی تونه نجاتش بده... هوای خشکی ساحل و آغاز یک پروازه که می تونه اونو زنده نگه داره... چقد سرده، چقد خاکستری رنگه اگه چشماشو روی آبی دریا ببنده... شاعر : سینا
'' ترنم زندگی ''
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:42
صدای خش خش باد، میان نیمه ی راه شکوه لغزش برگ، بر تن ظریف شاخه نگاه بسته ی من، به سقف زمین و ترس شفاف شبنم، از افتادن روی گلبرگ و شکوفه ی لبخند، بر لب غنچه ی گل و ترنم معصوم گلگونه های باران، میان غوغای زمین و تلالو طلایی خورشید، در قصرش، آسمان و پرواز پرنده ی کوچک با هدف بزرگ و زندگی هم چنان جاری ا...
صدای خدا
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:42
صدای خداست آنجا که نشانی از سکوت کرم توست... عطر خداست آنجا که نگاه سخاوتمند تو در فضای یک دست تنها منعکس می شود هستی خداست آنجا که وجود تو بخشنده می شود... شاعر : سینا
اشک های آسمان
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 22:12
و در سکوت قیرگون امشب، نگاه من بس دور و بی انتها از پس دیدگان محدودم... براستی باید بین ستاره ها تمییز قرار داد؟!... نه...! نه...! آنها با هم فرقی ندارند... از دید محدود من و تو آنها یکی کوچک و یکی بزرگترند... اما گاهی برای دیده شدن، باید مثل آن ستاره ی بزرگ و چشمک زن متجلب باشی!... شاعر: سینا
هستی سبز
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 22:12
گوشه ی کوچه ی ذهن، پی آواز کبوتر بودم ناگهان چشم دلم به سراغ سبزترین سبزه ی خاک معطوف شد... و در آن تاریکی خاک، به یاسی رسیدم که بوی صمیمیت می داد... من در این جهان کبوترها، سبزه ها، یاس ها آفریده ها تو را می خوانم تو را می خواهم... شاعر: سینا
آرام آشنا
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 22:12
من نمی دانم تا کی باید به فکر سایه های روز و شب باشم؟ نمی دانم تا کی باید شاهد اندوه دل مادرم باشم؟ زندگی زیباست... حتی با کبودی ها و سایه های تاریکش... شــــــــــــــــــــــــــاعر: ســـــــینا
* مادرم *
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 22:11
صدای مادرم بود، میان اندیشه ی خیس آسمان میان شکوه پرواز پرنده میان اشک های ابر، درون قلب یخ زده ی سنگ ها اما نه... صدای مادرم نبود... صدای کبوتر می آید... . شاعر : سینا
عطر خدا
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 22:11
من از هیاهوی خیالم به تو پناه می آورم... من از خستگی گذر عقربه ی زمان از تو نشاط می خواهم... من از سکوت تلخ آسمان با صدای تو آرام می شوم... من از ترس لرزش پر های پروانه، به دستان محکم تو می رسم... من از اندوه و اشک های شبانه به امید دیدن تو در رویا، می خوابم... شاعر : سینا